سلام.
خوبم. یحتمل ظهر می نویسم.
یا حق
برچسب:
نویسنده: هلیا کوشکی
سلام
صبح برفی تون بخیر.
تهران که برف می باره. شهر شماها رو نمیدونم. البته الان که من اداره ام، اینجا که چیزی رو زمین نیست.
ولی ما از شش و بیست دقیقه راه افتادیم و تقریبا من یکربع پیش رسیدم اداره!!!!!!!!
برچسب:
نویسنده: هلیا کوشکی
برچسب:
نویسنده: هلیا کوشکی
سلام. صبح همگی بخیر و شادی و برکت.
عجب مه غلیظی بود صبح. چشم چشم رو نمی دید. هرچی جلوتر اومدیم بهتر شد.
الانم اداره ام. البت الان چند دقیقه مونده به نه صبح.
برچسب:
نویسنده: هلیا کوشکی
سلام.
ظهر بخیر. ساعت یکربع به سه بعدازظهره.
صبح درگیر مراسم خداحافظی با آتشنشانها بودم. فکر کردم میرم و نیم ساعته یا نهایت یه ساعته برمیگردم.
برچسب:
نویسنده: هلیا کوشکی
سلام. صبح همگی بخیر. ساعت نه و دو دقیقه است.
یه سری کارها رو سر و سامون دادم. دو سه تا قورباغه مونده که سر کارم قورت بدم. دیگه آخر ساله و باید یه سری کارها تا همین آخر اسفند تموم بشه. امسال مسوولیتم بیشتره. و شاید توانم کمتر. ولی باید تموم بشه. انجام بشه و پرونده اش بسته بشه.
برچسب:
نویسنده: هلیا کوشکی
برچسب:
نویسنده: هلیا کوشکی
سلام به همگی
ظهر یکشنبه است. یا یکربع دیگه میرم ناهار. تو این یکربع هرچی تونستم می نویسم.
برچسب:
نویسنده: هلیا کوشکی
سلااااااام خدمت همگی. صبح همه بخیر.
خوبین شماها؟
برچسب:
نویسنده: هلیا کوشکی
سلاااااااام. صبح همگی بخیر و شادی.
هنوزم زمستونه و سرده و بهمنه.
برچسب:
نویسنده: هلیا کوشکی